خاطره خورشت

خرید بک لینک

یه روز بابام از اداره اومد گفت فردا ناهار مهمون دعوت کردم خیلی باهاش رو درواسی دارم می خوام خیلی مجلل ازش پذیرایی بشه آبروم نره سنگ تموم بزارید.بعد هم رفت کلی خرید کرد شیرینی آجیل میوه های آنچنانی…… مامان بیچاره هم فرداش چند نوع خورشت وبرنج و کباب و سوپ و سر آماده کرد.مهمون بابا آومد سر سفره برنج کشید سوپ رو ریخت رو برنجش و یه قاشق خورد و گفت عجب خورشت خوشمزه ای شده اسم خورشتش چیه؟

بخند خندوانه...

ما را در سایت بخند خندوانه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: میلاد تقی زاده بازدید: 148 تاريخ: دوشنبه 29 تير 1394 ساعت: 1:48

صفحه بندی