جملات طنز11 - تاریخ: 1394/4/29 ساعت: 2:00
یکی بهم پیام داد: سلام جیگر!! . . . . . . . . . . گفتم:سلام سیرابی!! دیگه پیام نداد.. آیا تبعیض بین اندامهای بدن کار خوبی است؟؟
جملات طنز10 - تاریخ: 1394/4/29 ساعت: 1:59
هرچى قرص آهن رو به آهن ربا نزدیک میکنم هیچ عکس العملى نشون نمیده نمیدونم آهن رباها خرابن یا قرصا تقلبى شدن یا من روانی ام ؟!! شایدم تو سرکاری!!
جملات طنز9 - تاریخ: 1394/4/29 ساعت: 1:58
ﺣﮑﯿﻤﮯ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: ﭼﺮﺍ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﺫﯾﺘﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﯼ؟ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺁﯾﺎ ﺣﮑﯿﻤﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﺳﮕﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﮔﺎﺯﺕ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﮔﺎﺯ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻮ ﻋﻤﺮﻡ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﻗﺎﻧﻊ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ :)
جملات طنز8 - تاریخ: 1394/4/29 ساعت: 1:57
ميگن "پول چرك كف دست" . . . . . . . . . ما كه از همون اول استريل به دنيا اومديم-_-
جملات طنز7 - تاریخ: 1394/4/29 ساعت: 1:57
دقت کردین مارمولکا همیشه یه جوری میدون که انگار دسشویی دارن!!!
جملات طنز6 - تاریخ: 1394/4/29 ساعت: 1:56
اﻭﻥ ﮐﻪ ﺍﻻﻥ ﺩﺳﺘﺶ ﺗﻮ ﺩﺳﺖ ﺷﻤﺎﺳﺖ ﻣﻦ ۳ﺩﻗﯿﻘﻪ ﭘﯿﺶ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺳﺘﺶ ﺗﻮ ﺩﻣﺎﻏﺶ ﺑﻮﺩ... گفتم در جریان باشی !!!
جملات طنز5 - تاریخ: 1394/4/29 ساعت: 1:56
تو دانشگاه ما هر موقع چمنارو میزدن فرداش قرمه سبزی داشتیم!!! عایا این دوتا به هم ربط دارن؟؟؟
جملات طنز4 - تاریخ: 1394/4/29 ساعت: 1:55
تو هواپیما نشسته بودم ... بغل دستیم بهم گفت: من اصن هیچ اعتقادی به اسلام ندارم! یهو هواپیما یه تکون خورد گفتش : یا ابلفضل نوکرتم ،قلط کردم!!
جملات طنز3 - تاریخ: 1394/4/29 ساعت: 1:54
دوستم امروز گفت مامان بزرگم داره از آمریکا میاد! بخدا من همیشه فکر میکردم مامان بزرگا فقط از مکه میان!
جملات طنز2 - تاریخ: 1394/4/29 ساعت: 1:53
فقط کافيه من برم يه کيلو گوجه بگيرم از فرداش تو کوچه و خيابون گوجه مفت پخش ميکنن. يعني در اين حد چرخ اقتصاد با من لجه.
اس مس عاشقانه خنده دار - تاریخ: 1394/4/29 ساعت: 1:51
10:14 دقت کردید مردا اصلن جزو آدمها حساب نمیشن.. . . . . . . . . مثلا توی اخبار میگه :در انفجار دیروز بیست نفر کشته شدند که سه نفر از آنها زن، و چهار تن دیگر کودک بود..
خاطره خورشت - تاریخ: 1394/4/29 ساعت: 1:48
یه روز بابام از اداره اومد گفت فردا ناهار مهمون دعوت کردم خیلی باهاش رو درواسی دارم می خوام خیلی مجلل ازش پذیرایی بشه آبروم نره سنگ تموم بزارید.بعد هم رفت کلی خرید کرد شیرینی آجیل میوه های آنچنانی…… مامان بیچاره هم فرداش چند نوع خورشت وبرنج و کباب و سوپ و سر آماده کرد.مهمون بابا آومد سر سفره برنج کش...
خاطره چایی شیرین - تاریخ: 1394/4/29 ساعت: 1:43
امروز همه چیز مرتب بود تا اینکه منه بدبخت خواستم چایی شیرین بخورم مثله همه یه اذما چایو ریختم وشیکرم روش (حالا فهمیدید منم ادمم) قولوپ اولو(غولوپ)که خوردم :( اوفتادم به خس خس بلند داد زدم چرا این شوره همون موقع اون تبلیق بانک ملت هس اخرش میگه تفاوت را احساس کنیدو پخش میکرد:(((((( من وقتی تفاوت رو اح...
اس مس خنده دار سرکاری - تاریخ: 1394/4/29 ساعت: 1:35
غضنفر داشته میرفته خونه خونه شون هیشکی نبوده میره رو پیغام گیر ! . . . میدونید تفاوت بحرین و استقلال چی بود؟ بحرین ده نفره شیش تایی شد،استقلال یازده نفره ! ) . . . یادش بخیر ! یه روزی آدما به جای شماره به هم دل می دادن ! . . . رفتم تو سرچ گوگل تایپ کردم “زن چه میخواهد؟” گوگل بعد از ۲۰ دقیقه پاسخ داد...
جمله سرکاری - تاریخ: 1394/4/29 ساعت: 1:33
آخرین خبر : ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺕ غضنفر ، ﺑﺮﺍﻱ ﺷﻤﺎﺭﺵ پله ﻫﺎﻱ  پله ﺑﺮﻗﻲ ، ﺑﻲ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻣﺎﻧﺪ ! . . . جدیدترین شعر حیف نون : هی وی وی وی وی وی وی وی وی وی ترجمه : شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم ! . . . زن به شوهر: اگه من ازت جدا شم چی میشه؟ مرد: دیوونه میشم. زن: نمیری دوباره زن بگیری؟ مرد: والا به دیوونه اعتباری ...
خاطرات فوق خنده دار - تاریخ: 1394/4/28 ساعت: 15:37
دیروز تو مغازمون بودم یه آقایی اومد یه مقدار ازم خرید کرد بعد گفت فاکتور بده. داشتم براش فاکتور مینوشتم یهو دیدم گفت تشکر گفتم قربان شما زنده باشین دوباره چند لحظه بعد گفت تشکر گفتم مخلصیم فدای شما بعد دوباره گفت تشکر ولی با عصبانیت اومدم دوباره یه تعارفی چیزی کنم دیدم اوه اوه خون داره از چشاش میبار...
خاطره خنده دارخوروس جنگی - تاریخ: 1394/4/28 ساعت: 15:35
سلام یه خاطره می خوام براتون تعریف کنم خیلی خنده داره من تو خونمون یه خروس جنگی دارم یعنی وحشیا . یه شب خوابم نمی برد خواستم برم سر به سرش بذارم . یعنی تا بیدارش کردم یه صدایی از خودش در آورد بعد پراشو سیخ کرد بعد به من حمله کرد اونم نصف شبی منم داد و بیداد هعیی تا دو هفته جا نوکاش و خنجه هاش رو بدن...
داستان خنده دار سوسن خانوم - تاریخ: 1394/4/28 ساعت: 15:34
جونم واستون بگه سال 90بود و من 10 سالم بود و دخترعمم7...مادربزرگ بابام مرده بود و ما رفته بودیم مراسمش..چون مامانبزرگ بابام تو روستاشون سرشناس بود(زن کدخدا بود)ادمای زیادی واسه مراسمش اومده بودن...وختی موقع اذان میشد یه میکروفون میزاشتن جلو ضبط سوت و اذان پخش میکردن..غروب شد و اذان پخش کردن یادشون ر...
خاطره زیبا من خالم - تاریخ: 1394/4/28 ساعت: 15:32
باخالم رفته بودیم ددر حسابی گرسنه بودیم پول زیادی هم نداشتیم ولی ازونجایی ک جیب خالی پز عالی حال میده رفتیم کبابی خخخ حاقا تا نشستیم یارو سیبیل کلفت ازین جوادا اومد تا چشمش ب خالم افتاد پرسید عههه آبجی شما خانومه علی آقایی؟صفا آوردین علی اقا خوبه؟من ⊙~⊙ خالم @_@ جااان؟(خالم مجرده) ب خالم اشاره کردم ...
عمو پورنگ - تاریخ: 1394/4/28 ساعت: 15:31
یه دفعه بچه بودم داشتم عمو پورنگ میدیدم و ورجه وورجه می کردم. یهو عمو پورنگ در اومد گفت: علی بشین دیگه! منم رفتم نشستم :| تا چند وقت هم دغدغه ی فکریم بود از کجا منو دید؟؟!! (هنوزم هست :|)